محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )

249

أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )

مىفروشند . در هر رباط كساني هستند كه زبان ايشان را مىدانند وبراي رسانيدن نامه وخوراكىها نزد آنان فرستاده مىشوند . چون كشتىها ديده شوند كرناها را به صدا در آورند . اگر شب هنگام باشد آتشگاه رباط را بر افروزند واگر روز باشد دود براه اندازند . از هر رباط تا قصبه چندين آتشگاه بلند پايه ساخته وكساني را بر آنها گمارده‌اند ، همينكه آتشگاه رباط افروخته شود نزديك‌ترين آتشگاه‌ها بدان ، يكى پس از ديگرى افروخته مىشوند ، يك ساعت نمىگذرد كه مردم با ساز وبرگ ، با شنيدن آواز طبل از بالاى آتشگاه‌ها ، به سوى آن رباط روان شوند وجوانان روستا گرد هم آيند ، پس باز خريد [ فدا ] آغاز مىگردد ، مردى ، مردى را مىخرد وديگر درمى يا نگينى را مىدهد تا از كالاهايشان بخرد . رباطهاى اين خوره كه در آنها چنين بازخريدها رخ مىدهد : غزّه ، ميماس ، عسقلان ، ماحوز ، ازدود ماحوز « 1 » ، يبنا ، يافه ، أرسوف مىباشند . * صغر « 2 » : مردم اين دو خوره آن را صقر نامند . يك تن مقدسي به خانواده‌اش نوشت : از سقر أسفل به فردوس أعلا . . . « 3 » زيرا كه شهري بيگانه كش وبد آب وهوا است . هر كس عزرائيلش دير كرده بهتر است بدانجا بشتابد [ تا أو را در انتظار بيابد ] كه من مانند آن را در اسلام سراغ ندارم . من شهرهاى وبا خيز ديده‌ام ولى نه مانند اينجا ! مردمش سياه‌چرده

--> ( 1 ) در پانوشت ص 177 چ ليدن از ادريسى چنين توضيحي افزوده شده است : از عسقلان ساحلى تا دژ ماحوز يكم كه بر دريا است بيست وپنج ميل است سپس تا ماحوز دوم 25 ميل است . . . ( 2 ) ياقوت تعريف صغر را از اين كتاب نقل كرده است 3 : 396 - 397 زغر ، صوغر ص 173 . ( 3 ) اشارتى است به درك أسفل جهنم كه در آيهء نساء 4 : 145 ديده مىشود .